بیست و چهار سالگی
سال قبل ، وقتی روز تولدم رو پدر و مادرم یادشون رفت گفتم اتفاقیه که ممکن ِ همیشه پیش بیاد. روز تولد رو یک روز بعد جشن گرفتن ولی تمام شیرینی و شادیاش به اینه که توی همون روز خاص باشه. روزی که آدم احساس میکنه واسهی اونه.مخصوص اونه.
امسال هم یادشون رفت و بهانهشون این بود که به خاطر مسافرت ، اصلا یادمون نبود و … مسخرهاست که میگه تو هم خودت یادت نبود ! مگه میشه آدم روز تولدش یادش بره ؟ مگه میشه ؟ تولد بیست و چهار سالگی هم گذشت ، بی تبریک و جشن و هدیه .
یک روز از خواب پا میشی، میبینی رفتی به باد ، هیچ کس دور و برت نیست ، همه رو بردی ز یاد ، چند تار موی ِ دیگهات سفید شد ای مرد ِ بیاساس ، جشن تولد ِ تو باز مجلس عزاست ، بریدی از اساس
- مرسی از منیره که تنها کسی بود که امسال بهم هدیه داد.یک فال حافظ خیلی قشنگ و یک کارت هدیه. خیلی شرمنده کرد منو
- مرسی از سوفی که رومی رو توی فرندفید برام ساخت که اگرچه به شلوغی روم بقیه دوستان نبود اما باز هم ممنون از لطفش خیلی زیاد.
- از بقیه دوستانی هم که توی فیسبوک و توییتر تبریک گفته بودن ممنونم.
دادگاه
مکان : صحن دادگاه
زمان : شاید این دنیا – شاید هم دنیایی دیگر !
قاضی در حال بررسی کاغذهای روی میزش است که متهم را میآورند. صدای همهمهی جمعیت بالا میگیرد ، آنقدر که قاضی مجبور میشود با چکش چوبی خود بر روی میز بکوبد. قاضی در طول مدت کار خود از ابتدا پروندههای کوچک و بزرگ بسیاری را بررسی کرده است. این پرونده در عین حال که سنگینترین پرونده تاریخ کاری او نیست ، اما در نوع خودش جالب است.
روند رسیدگی به شکایات چندین جلسه طی شده است و وکلای مدافع و دادستان هر یک بارها در تایید یا تاکذیب اتهامات متهم سخنرانی کردهاند. اگر چه متهم شخصا و بارها و بارها کلیه اتهامات خود را بی پایه و اساس و فاقد مدرک محکمه پسند دانسته و شاکیان خود را متهم به دسیسه چینی و فرافکنی نموده است اما شواهدی که وجود دارد همگی مجرم بودن او را اثبات میکنند.
قاضی از متهم میخواهد بایستد و آخرین دفاعیات خود را انجام دهد. متهم در حالیکه خونسرد و مطمئن است لبخند میزند و در حالیکه به آرامی برمیخیزد نگاهی به جمعیت میاندازد. سخنان خود را در مورد لزوم وحدت مسلمین آغاز میکند و سپس به هولوکاست میرسد که قاضی از او میخواهد در مورد اتهامات خود صحبت کند.اما او بی توجه به خواست قاضی این بار تیر انتقاد و گلایه را به سمت شاکیان شلیک میکند و آنها را متهم به جاسوسی،اقدام علیه امنیت کشور و … میکند، گاهی با سخنان نیشدار آنها را به سخره میگیرد و گاهی با برشمردن برخی نامها آنها اتهاماتی را به آنها نسبت میدهد.
پس از تمام شدن نطق متهم ، قاضی برای صدور حکم دادگاه را تعطیل مینماید. متهم به وکلای مدافع و معدود هوادارانش اطمینان می دهد که برنده این رقابت است…
دادگاه پس از چند دقیقه با اعلام قاضی رسمیت می یابد. قاضی حکم را میخواند و متهم خشکش میزند. قاضی او را در تمام موارد اتهامی محکوم دانسته و به علت کتمان حقیقت ، دروغ ، ایراد اتهام به دیگران ، قتل عمد ،خیانت در امانت و سایر موارد اتهامی به اشد مجازات محکوم مینماید. موجی از شادی و سرور در بین جمعیت به پا می خیزد و همگی عدل قاضی را می ستایند.
… متهم در حالیکه به شدت میگرید در حال ترک دادگاه است که قاضی به او می گوید یک سوال دیگر از تو دارم . متهم با چشمان اشکبار به قاضی نگاه میکند و منتظر سوال است. قاضی به او میگوید آیا هنوز هم اعتقاد داری که دو دو تا میشود ده تا ؟
تولد همیشه مبارک است
تولد و روز تولد خیلی مهمه برام . شاید یک روز معمولی باشه مثل بقیه روزها اما بهانه ی خوبیه برای اینکه از کسی که توی این روز به دنیا اومده تشکر کنی و براش آرزوی خوشبختی و موفقیت کنی.روی همین اساس هم سنّتی رو توی فرندفید پایه گذاری کردم که با تولد فواد شروع شد و با تولد سلما ، مه یا ، مریم اردکانی و خیلی های دیگه (که اسمشون به خاطر حافظه ضعیف ِ من الان توی ذهنم نیست ولی اگه 2 دقیقه فکر کنم حتما چند تا اسم دیگه اضافه میشه) ادامه پیدا کرد. رسم هدیه دادن و هدیه گرفتن خیلی خوب و شیرینه ، اینکه بدونی سایرین به یادت بودن و به وقتش بهشون بگی که به یادشون بودی ، بفهمی براشون اهمیت داشتی و به وقتش بهشون ثابت کنی که برات اهمیت دارن. برای من کسی پادکست نساخت (و گِله ای نیست) ولی به لطف دوستان ِ تازه پیدا کرده ام تولد خودم تبدیل به یه خاطره شیرین شد ، شاید شیرین ترین خاطره روز تولد.
و حالا تولد منیره ! حرف ِ زیادی نیست که بخوام بزنم.آقا بچه هاشون ، قبلا در یک پست مفصّل تبریک گفتن . روی همین حساب ما هم که مشاور و وکیل تام الختیارش رو در امور وبلاگ داریم گفتیم از خیل ِ تبریک گویندگان عقب نیفتیم شاید این حقوق عقب افتاده ما رو به همراه اضافه کاری ها پرداخت کنه :دی
« منیره ، تولدت مبارک »
