حاشیه هایی بر جشن تولد بهزاد:

  1. بر طبق عقیده قبلی وقتی جشن یک روز به تعویق افتاد نمی خواسنم برم اما وقتی سه نفر در آن واحد (یکی با sms،یکی با تلفن ثابت و آخری حضوری پشت در)از آدم میخوان که بره نرفتن احساس دیو بودن رو در آدم ایجاد میکنه !!!!!
  2. قرار شد وحید و رضا ، بهزاد رو ببرن بچرخونن تا من و بهروز بریم ایرانسل بخریم براش.چون برنامه از پیش تعیین شده نبود با اولین sms شارژ موبایلم تمام شد!
  3. تمام مغازه ها بسته بودند.چیز عجیبی هم نیست.سمنانی ها جمعه و روزهای تعطیل سرکار آمدن رو عیب میدونن …
  4. تنها مغازه ای که باز بود سیم کارت رو به قیمت 17500 تومن توی پاچه صاحاب بچه کرد.حیف که مجبور بودیم .با بهروز هماهنگ کردیم که بگیم 20 تومن
  5. طبق قرار قبلی همدیگه رو میدان سعدی دیدیم و مستقیم با تاکسی رفتیم رستوران مجلس افروز.این هم بگم که در راه با رضا هماهنگ کردم که بگیم 23 تومن .
  6. سفارش دادیم.من فیله جوجه و بقیه جوجه کباب.تنها فرق کشف شده بین دو تا غذا که 300 تومن اختلاف قیمت داشتند این بود که قسمت آخر جوجه کباب استخوان دار بود و فیله بی استخوان ! رضا و وحید در این قسمت خودشان را خفه کردند.
  7. بعد از شام سیمکارت رو پرت کردیم جلوش و گفتیم بیا بگیر اما کوفتت بشه ! حیف این شماره سفارشی که از یه ماه قبل برات سفارش داده بودیم.چه ذوقی کرده بود بچه ام! :دی
  8. این قسمت به دلیل محرمانه بودن و این که خلاف شئونات فرهنگی است سانسور می گردد.
  9. قرار بود بریم کافی شاپ که بچه ها دیگه جا نداشتن.در نتیجه قول شرف گرفتیم از بهزار که پس فردا شبش بریم ! به جاش اومدیم پارک معلم
  10. 21:30 با خانه برگشتیم . دوستان جلوی خانه بهزاد از هم جدا شدند.

– کسی که جشن رو یه روز عقب انداخته بود وحید بود.لذا شخصا دهنش رو سرویس نمودم در آن شب و البته هنوز هم بیرون نکشیده ام ازش

Advertisements