وقتی ملک ها کیک می خورند :

  • من :

وقتی یه تیکه کیک باشه و قرار باشه سهم داداشم رو بذارم، به دو قسمت مساوی تقسیمش می کنم. بعد یاد اون دفعه ای میفتم که اون اول به کیک رسید و 4/5 شو خورد ! در نتیجه یک تیکه از سهمش رو به عنوان خسارت برمیدارم.بعد از چند لحظه دچار عذاب وجدان میشم و سهم اضافه رو به اضافه یکم بیشتر براش می ذارم . اما آخر کار اون حس شکمویی بر من غلبه می کنه و «یه کم بیشتر» ی رو که براش گذاشته بودم پس میگیرم

  • داداشم :

تمام کیک رو میخوره و هیچی واسم نمی ذاره . وقتی هم که با حالت بغض می پرسی چرا؟ خیلی خونسرد میگه :فکر کردم تو خوردی!

وقتی ملک ها با دوستاشون میرن بیرون

  •  من :

تمام  مدت در حالیکه دوستان مشغول کیف و سیر آفاق و انفس هستند مشغول زور زدن برای تماس به خانواده ام .بعد اعصابم خورد میشه که چرا به جای ایرانسل ، 912 رو برنداشتم. اه ! باز sms هشدار ایرانسل که اعتبارت تمامه و شارژ کن و … لعنت به این شانس باتری گوشی هم داره تمام میشه … با آخرین الکترون های شارژ زنگ می زنم و میگم که بیرونم و دیرتر میام . شارژ گوشی و اعتبار سیمکارت باهم تمام میشه

  • داداشم :

ساعت 2:10 صبحه و هنوز نیامده .هر چقدر هم که زنگ میزنیم به گوشیش جواب نمیده . بالاخره سر و کلش پیدا میشه .بابا بهش میگه کجا بودی ؟ میگه با بچه ها بیرون بودیم . چرا گوشیت رو جواب نمیدی . معلوم میشه که آقا گوشیو خونه جا گذاشته بوده اند

Advertisements