همه چیز طبیعی است ، مثل همیشه .جلوی دانشگاه ایستاده ایم تا سرویس بیاد. باد ملایمی می زنه و با دوستان به همه چیز و همه کس می خندیم …

پژو با سرعت به تیر فلزی کنار جاده می کوبه.اول بعضی ها و بعد بقیه می دون ببینن چی شده ، جلوی ماشین کاملا له شده و تیر را که با بتونش از جا کنده روی ماشینه . گرد و خاک که کمتر میشه دو نفر توی ماشین معلوم میشن. مردم میریزن اونارو دربیارن ، یکی داد می زنه باطری شو قطع کن داره بنزین نشت میکنه . بعضی ها موبایل هاشونو درآوردن و دارن زنگ میزنن به 110 و اورژانس . بیشتر از اونا کسایی هستن که دارن با گوشی هاشون از این صحنه عکس و فیلم بگیرن !

ماشین هایی که ایستادن تا صحنه رو ببینن هر لحظه بیشتر میشه و هیچ کس به آمبولانسی که بین ماشینها گیر کرده راه نمیده . یکی از زخمی ها رو می بینم که داره با موبایل با یکی حرف می زنه و با حالت بغض میگه : … خودتو برسون … راننده اما گیر کرده تو ماشین ، مردم در رو به زور باز میکنن و میکشنش بیرون . اما راننده تموم کرده . مرده !

مردم رفته رفته متفرق می شن ، انگار که فیلمی که داشتن می دیدن تموم شده. کم کم از حادثه فقط یک تیر از جادرآمده ، یک ماشین له شده و خاک خونی باقی میمونه . سرویس ها هم اومدن.توی سرویس ، مثل همیشه شلوغه.بعضی ها اصلا در جریان تصادف نیستن و اونایی که دیدن دارن براشون با ذوق و شوق تعریف می کنن. یه مقدار هم خالی می بندن که جذاب تر بشه ! کم کم همه چیز از یاد ما می ره .

پیاده می شم از سرویس باد ملایمی می زنه و با دوستان به همه چیز و همه کس می خندیم … همه چیز طبیعی است !

Advertisements