ترس

17 دیدگاه

باز هم یک بازی وبلاگی دیگه که این بار از طرف حدیثه دعوت شدم.خب وقتی قرار میشه توی یک بازی شرکت کنی باید FairPlay بازی کنی و صداقت داشته باشی 🙂 و اما ترسهایم :

1- بزرگترین ترس زندگی ام از دست دادن عزیزانمه و عزیزترین عزیزم یعنی «مادرم» . روزی که نتونم ببوسمش رو نمی تونم تصور کنم و البته پدر ، برادر ، دوستان و خیلی های دیگه که سهمی بزرگ یا کوچیک در قلبم دارند …

2- ترس از تاریکی از کودکی در من مونده هنوز. البته قبلا خیلی بیشتر ازش می ترسیدم اما هنوز هم باهاش مشکل دارم.

3- ترس از شکست در زندگی. با اینکه همیشه زمان زیادی را صرف انتخاب ها و تصمیم هایم (حتی کوچک و بی اهمیت ترینشون مانند یک خرید ِ ساده) اما همیشه نگرانم که انتخاب ِ خوبی نباشه. مخصوصا وقتی تصمیمی سرنوشت ساز بخوام بگیرم خیلی می ترسم که نتونم نتیجه اش رو تحمل کنم.شاید بهتر بود اسمش رو می گذاشتم ترس از آینده !

4- ترس از ناراحت کردن دیگران. وقتی آدمی باشی که راه شوخی و بگو بخند با بقیه را برای ارتباط با دیگران انتخاب کرده باشی همیشه می ترسی طرف ِ مقابلت از لحن یا نوع شوخی ات خوشش نیاد و ناراحت بشه در حالیکه واقعا قصد تو این بوده تا لبخندی کوچیک رو روی لبهاش بیاری . این ترس همیشه در ارتباطم با منه .

♣ و اما دعوت می شود از منیره ، سینا ، آرمان و اگر افتخار بدن فتحی و میلاد

پلیس فرندفید !

4 دیدگاه

پیرو درخواست های بسیار زیاد کاربران عزیز و ایمیل ها و نامه های پر از عجز و لابه آنها به نمایندگی فرندفید در … ، سرانجام انتظارهای امت دردکشیده و ستم دیده فرندفیدستان به سرآمد و از امروز شاهد حضور پلیس در فرندفید بودیم.

به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر ، بر اساس قوانین وضع شده از فردا شاهد نظم و انضباط در فرندفیدستان خواهیم بود.برخی از این قوانین و مقررات به شرح زیر گزارش شده اند:

الف – هرگونه لایک زدن پسران و دختران نامحرم برای یکدیگر خلاف مقررات بوده و با این افراد برخورد صورت خواهد گرفت. همچنین لایک پسران برای پسران و دختران برای دختران نیز به دلیل ایجاد شائبه ی همجنس گرایی ممنوع می باشد. خاطیان در بار اول مورد تذکر و تعهد کتبی قرار گرفته و در صورت عدم توجه در صورت تکرار جرم ، سهمیه لایک و کامنتشان مسدود می گردد. در صورتی که مجرم به انجام جنایت اصرار ورزد عضویت وی در فرندفید باطل شده و از سیستم اخراج می شود.

ب – اعضا حق مشترک (سابسکرایب) شدن جنس مخالف را نخواهند داشت مگر اینکه کپی شناسنامه هر دو طرف (از همه صفحات) به همراه اجازه نامه کتبی از پدر و مادرانشان را به همراه چهار قطعه عکس 3 در 4 تمام رخ با زمینه روشن را برای واحد مربوط ارسال نموده تا پس از قرائب صیغه محرمیت اجازه نامه صادر شود. لازم به ذکر است ، برای رسیدگی به هر درخواست ، داوطلبین باید مبلغ 100.000 ریال را به حساب این سازمان واریز نمایند.

ج – عبور و مرور بانوان به روزهای زوج و آقایان به روزهای فرد محدود می شود. حضور اشخاص در روزهای گروه دیگر شدیدا غیرمجاز بوده و برخورد خواهد شد.

د – کامنت های بیشتر از 3 عدد برای فیدهای دیگران غیرمجاز می باشد.

هـ – از عزیزان عضو درخواست می شود از اشتراک گذاردن عکس های با محتوای محرّک مانند عکس موز ، دیوار ترک خورده ، تمساح و … شدیدا اجتناب نمایند. همچنین اشتراک گذاردن عکسهای غذاهای مک دونالد و … بدلیل ترویج ماهیت امپریالیستی و سلطه طلب امریکا غیرمجاز به شمار میرود و این گونه افراد با نمایش آفتابه در پروفایلشان باعث درس عبرت برای عموم می گردند.

و – در پایان بدانید که پلیس فرندفید دوست شماست و آمده است تا در هنگام عبور کردن از خیابان ، دستان شما را بگیرد و به سلامت به آن طرف خیابان برساند.

حکایت تاریخی n هزار ساله مردم ما

2 دیدگاه

… گهی زین به پشت و گهی پشت به زین

شغل ِ جدید انبیا

۱ دیدگاه

شیخ ما گفت : رانندگی (1) شغل انبیا™ست !

(1) : Drive  = راندن ، هدایت

خان داداش

بیان دیدگاه

داداشه از بس که خوش شانس ِ ، خود ِ خود ِ «لپ لپ» ه ! اصلا تخم مرغ شانسی حتی !

انسان های نامرئی

6 دیدگاه

بعضی ها همیشه ی خدا نامرئی هستن ، کسی اونا رو نمی بینه ، صداشون رو نمی شنوه . رسما نیستن . یعنی وجود دارن ، اما در این حد که از نظر فیزیکی فضایی رو اشغال می کنن اما …

بگذریم ! اگه نامرئی بودم چی کار می کردم . شاید این کارها :

  • تمام پس اندازم ( که پول زیادی هم نیست) رو از بانک می گرفتم و باهاش یه دوربین عکاسی می گرفتم.می رفتم جهانگردی. هر جا خسته می شدم استراحت می کردم … فرانسه و ایتالیا رو حتما می رفتم. می رفتم امریکا پیش مامان تنهاترینم ببینم چرا دلش غصه داره. می رفتم لپ ِ میلاد رو می کشیدم ، به «زیتون پرورده» های حدیثه ناخونک می زدم ، یه سر به یخچالِ خونه ی دخترخاله مریم شون میزدم ببینم چه خبره توش و … خیلی ها رو دوست دارم ببینم که نمیشه اسم هاشون رو اینجا آورد ! 🙂
  • من اگه نامرئی بودم می رفتم خونه ی یکی از استادهامون که توی دوران دانشجویی با ورودی ما مشکل داشت ، در توالتشون رو دستکاری میکردم که نتونه بازش کنه بعد توی غذاش «مسهل» می ریختم. اون وقت میشستم و تماشاش می کردم و آی می خندیدم ، آی میخندیدم !
  • من اگه نامرئی بودم می رفتم هر روز می رفتم یه رستوران یا ساندویچی و یه دل از عزا درمیاوردم
  • من اگه نامرئی بودم می رفتم توی باک ماشین همسایه مون [ که ساعت یک صبح برای اینکه وقتی میاد بچه هاش در پارکینگ خونه رو باز کنن بوق میزنه و همه رو زا به راه می کنه ] شکر می ریختم !
  • احتمال داشت یه سری کارهایی هم بکنم که نمیشه گفت و اصولا احتمال داره از اینجا خانواده رد بشه و ما باید الگو باشیم و ازین شر و ورا ! لذا همین هارو داشته باشید

تشکر دارم از یک فتحی و میلاد که دعوتم کردن و دعوت می کنم از سوفی ، منیره ، حدیثه ، وبلاگچی ، باران و هر کس که اینجا رو خوند و فکر می کنه علاقه داره به این بازی.

مهران

3 دیدگاه

در این سالها از بین تمام وبلاگنویس هایی که دیده ام ، کم آدم هایی بوده اند که وبلاگ نویسی در خونشان باشد.بیشتر ما زور می زنیم که پست بنویسیم تا بازدید ، کامنت یا مشترکین فید زیاد شود. لعنت به همشون ! F*ck all

مهران با همشون فرق داره ، انگار اصلا همیشه یه چیزی نوشته داره . چه اون موقع ها که آی تی می نوشت و چه الان که روزنوشت ، از خواندن مطالبش لذت می بردم. زور نمیزنه که چیزی بنویسه ، ساده و رها … خوش به حالش !

خیلی دوستش دارم،  کاش دوباره IT هم می نوشت …

Older Entries