بعضی ها همیشه ی خدا نامرئی هستن ، کسی اونا رو نمی بینه ، صداشون رو نمی شنوه . رسما نیستن . یعنی وجود دارن ، اما در این حد که از نظر فیزیکی فضایی رو اشغال می کنن اما …

بگذریم ! اگه نامرئی بودم چی کار می کردم . شاید این کارها :

  • تمام پس اندازم ( که پول زیادی هم نیست) رو از بانک می گرفتم و باهاش یه دوربین عکاسی می گرفتم.می رفتم جهانگردی. هر جا خسته می شدم استراحت می کردم … فرانسه و ایتالیا رو حتما می رفتم. می رفتم امریکا پیش مامان تنهاترینم ببینم چرا دلش غصه داره. می رفتم لپ ِ میلاد رو می کشیدم ، به «زیتون پرورده» های حدیثه ناخونک می زدم ، یه سر به یخچالِ خونه ی دخترخاله مریم شون میزدم ببینم چه خبره توش و … خیلی ها رو دوست دارم ببینم که نمیشه اسم هاشون رو اینجا آورد ! 🙂
  • من اگه نامرئی بودم می رفتم خونه ی یکی از استادهامون که توی دوران دانشجویی با ورودی ما مشکل داشت ، در توالتشون رو دستکاری میکردم که نتونه بازش کنه بعد توی غذاش «مسهل» می ریختم. اون وقت میشستم و تماشاش می کردم و آی می خندیدم ، آی میخندیدم !
  • من اگه نامرئی بودم می رفتم هر روز می رفتم یه رستوران یا ساندویچی و یه دل از عزا درمیاوردم
  • من اگه نامرئی بودم می رفتم توی باک ماشین همسایه مون [ که ساعت یک صبح برای اینکه وقتی میاد بچه هاش در پارکینگ خونه رو باز کنن بوق میزنه و همه رو زا به راه می کنه ] شکر می ریختم !
  • احتمال داشت یه سری کارهایی هم بکنم که نمیشه گفت و اصولا احتمال داره از اینجا خانواده رد بشه و ما باید الگو باشیم و ازین شر و ورا ! لذا همین هارو داشته باشید

تشکر دارم از یک فتحی و میلاد که دعوتم کردن و دعوت می کنم از سوفی ، منیره ، حدیثه ، وبلاگچی ، باران و هر کس که اینجا رو خوند و فکر می کنه علاقه داره به این بازی.

Advertisements