از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم
آوار پریشانیست رو سوی چه بگریزیم
هنگامه حیرانیست خود را به كه بسپاریم
تشویش هزار آیا وسواس هزار اما
یك عمر نمی‌دیدم در خویش چه‌ها داریم
دردا كه هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم ابریــم و نمی‌باریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند كه بیدارید گفتیم كه بیداریم
دوران شكوه باد از خاطرمان رفته‌است
امروز كه سد بسته‌است خشكیده و بی‌باریم
تشویش هزار آیا وسواس هزار اما
یك عمر نمی‌دیدم در خویش چه‌ها داریم
دردا كه هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم ابریــم و نمی‌باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند كه بیدارید گفتیم كه بیداریم
من راه تو را بسته تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
آوار پریشانیست رو سوی چه بگریزیم
هنگامه حیرانیست خود را به كه بسپاریم
دردا كه هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم ابریــم و نمی‌باریم

شعر : حسین منزوی /  صدا : داریوش

— تقدیم به صابر عزیز

Advertisements